ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
67
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
رحمة الله و بركاته . گفت : من لرزيدم . او در آن حال به من نگاه كرد و گفت : باكى بر تو نيست اى برادر ( چون گفته بود اى سبك . . . ) من گفتم : اى امير المؤمنين چه مردمى كاف را بجاى قاف استعمال مىكنند ؟ گفت : حمير ( قبيله مشهور يمن ) . من گفتم لعنت خداوند بر حمير و بر هر كه اين لغت را استعمال مىكند از اكنون تا ابد . مامون خنديد . ( شاعر به او گفته بود اى ركيك و براى عذر اين نكته را نقل كرد كه حمير كاف را بجاى قاف استعمال ميكنند پس مىشود رقيق و اين صفت حالى لطف و رقت و ظرافت است ) مامون بخادمى كه همراه او بود گفت : هر چه همراه دارى به او بده . او يك كيسه داشت محتوى سه هزار دينار بود به من داد من آن مال را گرفتم و رفتم . معنى سؤال كاف بجاى قاف ( توضيح داده شد ) اين است كه او خواست بگويد اى رقيق بجاى ركيك . عمارة بن عقيل گويد : من يك قصيده صد بيتى در مدح مامون سرودم چون يك بيت را مىخواندم هنوز به آخر نرسيده او قافيه را ميگفت من گفتم : اى امير المؤمنين به خدا سوگند تا كنون كسى اين قصيده را از من نشنيده ( كه تو از او شنيده باشى و قافيه را صحيح بگويى ) گفت : بايد چنين باشد . آيا تو نشنيدى كه عمر بن ابى ربيعه قصيده خود را براى ابن عباس خواند كه مصرع آن اين بود : تشط غدا دار جيراننا ابن عباس مصرع دوم را چنين گفت . و للدار بعد غدا بعد سپس قافيه قصيده را تا آخر گفت : ( سپس مامون گفت ) من فرزند همان ( عبد اللّه بن عباس ) هستم . نقل كردهاند كه مامون اين شعر را سروده است . بعثتك مرتادا ففزت بنظرة * و اغفلتنى حتى اسات بك الظنا فناجيت من اهوى و كنت مباعدا * فيا ليت شعرى عن دنوك ما اغنى